ویکی دین



 :مقدمه

از مسائل مهم و مستحدثه ای که ذهن بسیاری از اندیشمندان اسلامی را به خود مشغول کرده است، مسئله شبیه سازی (استنساخ) است که اصطلاح زیست شناسی آن (Cloning) کلونینگ می‌باشد کلون در زبان یونانی به معنای جوانه و ترکه چوب است. و عمل کلونینگ عبارت از بریدن و تکثیر کردن می‌باشد. در علم زیست شناسی این عمل عبارتست از توالد موجود زنده بدون آمیزش جنسی،

[1] این عمل در ایستم حیاتی امری رایج و طبیعی است. پزشکان و زیست شناسان با الهام از طبیعت در آزمایشگاه این عمل را روی حیوانات انجام داده اند و به نتایج مطلوبی در این زمینه دست یافته اند به این ترتیب امکان تولید موجودات بیشتر وجود دارد، منتها هرکدام یک حیوان مستقل است. عمل شبیه سازی در مورد انسان تبدیل به مسئله جنجالی بین پزشکان کلون ساز و اخلاقییون (مذهبیون اعم از اسلامی و غیر اسلامی) شده که در این نوشتار به طوری گذرا توضیح داده شده است.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

برطبق کتابهای مقدس دینی ، آدم اولین انسانی بود که پا به زمین نهاد و همه انسانها را به وجود آورد،در روایات آمده است که خداوند متعال آدم را در 6 روزآفرید و از روح خود در آن دمید.خداوند انسان دیگری از جنس مخالف برای مصاحبت با آدم(حوا ) را نیز آفرید و به علت اینکه حوا به آدم از میوه های درخت ممنوعه داد خداوند به جهت این نافرمانی آنها را ازدرگاه خود طرد نمود.از این دو قابیل و هابیل به وجود آمدندو قابیل پس از قتل برادرش در زمره زیانکاران در آمد وپس از مدتی سایر انسانها را نیز به وجود آورد.
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

روز جمعه 27 دسامبر سال 2002 م . ، 6 دی ماه 1381 ش . خبر تولد اولین نوزاد شبیه سازی شده به سراسر جهان مخابره شد . شبکه تلویزیونی بی بی سی » در ساعات پایانی آن روز گزارش داد: نوزاد همسان سازی شده، یک دختر است که 3 کیلو و 200 گرم وزن دارد، به گفته خانم بریژیت بویسلیر» ، شیمی دان و مدیر شرکت کلوناید، ایو» Eve) یا حوا) روز پنج شنبه از طریق مهندسی ژنتیک و فرآیند مشابه سازی در آزمایشگاه متولد شد . وی گفت: شرکت تحت مدیریت او با بهره گیری از روش کلونینگ » توانسته است از سلول پوست بدن یک زن 31 ساله آمریکایی جنینی را تولید کند که در نهایت و بعد از رشد از هر جهت شبیه همان زن 31 ساله خواهد بود . (1)  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

آموزش کاشت هسته مرکبات (نارنج ، پرتقال ، نارنگی ) جایگزین سبزه عید

آموزش کاشت هسته مرکبات (نارنج ، پرتقال ، نارنگی ) جایگزین سبزه عید

سبز کردن تخم مرکبات باعث می‌شه دانه‌های خوراکی مثل گندم ، عدس ، ارزن و … و هم چنین منابع آبی با ارزش را روانه سطل زباله و کوچه و خیابان نکنیم.

این تخم‌ها حدود ده روز تا بیست روز طول میکشه تا سبز بشن و  سبزی بسیار شفاف و زیبایی دارن, می‌تونین از تخم میوه نارنج استفاده کنین و آخر فروردین, گیاه سبز شده دو ماهه رو توی گلدون بکارین تا بزرگ بشه و تبدیل به نهال بشه. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینکه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفکر و نویسنده و عارف و واعظ و . را می‎توان دید که همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎کرده‎اند.



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

محمد عرب» در نوجوانی به آمریکا می‌رود و با فرهنگ آنجا بزرگ می‌شود، از ایرانی بودن و آداب ورسوم آن تنها یک اسم و فامیل برای او باقی می‌ماند. هیچ چیز ممنوعی برای او وجود ندارد وکاملاً یک زندگی آمریکایی با همه استانداردهای غیراخلاقی‌اش را اداره می‌کند. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

باب
ذکر ما جاء فی واحد

قالَ سَیِّدُنا رَسُولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : أیُّهَا النّاسُ إنَّ رَبَّکُم واحِدٌ، وَ إنَّ أباکُم واحِدٌ ، لا
فَضلَ لِعَرَبِیٍّ عَلى عَجَمِیٍّ، وَ لا لِعَجَمِیٍّ عَلى عَرَبِیٍّ، وَ لا لأحمَرَ عَلى أسوَدَ، وَ لا لأسوَدَ
عَلى أحمَرَ إلاّ بِالتَّقْوى، قالَ اللّه‏ُ تَعالى:إنَّ أکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّه‏ِ أتْقاکُم(1)»(2).

سرور ما رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: اى مردم بدرستى که پروردگار شما یکى
است و پدر شما یکى است پس فضیلتى ندارد عرب بر عجم و عجم بر
عرب و سرخ بر سیاه و سیاه بر سرخ مگر به سبب تقوى و پرهیزکارى،
چنانچه بارى تعالى فرموده: همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین
شماست».

وَ قالَ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : خَصلَةٌ مَن لَزِمَها أطاعَتْهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ ، وَ رَبِحَ الفَوزَ بِقُربِ
اللّه‏ِ تَعالى فِی دارِ السَّلامِ ، قِیلَ : وَ ما هِیَ یا رَسُولَ اللّه‏ِ ؟ قالَ : التَّقوى ، مَن أرادَ أن


(1) سورة الحجرات(49) : 13 .

(2) تحف العقول : 34، و بحار الأنوار 76: 350 مثله، و أخرج الحدیث کثیر من العامة، راجع
کنز العمّال 3: 93 و 699.

(35)


یَکُونَ أعَزَّ النّاسِ فَلْیَتَّقِ اللّه‏َ . ثُمَّ تَلا هذِهِ الآیَةَ: وَ مَنْ یَتَّقِ اللّه‏َ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ یَرْزُقْهُ
مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ(1)»(2).و نیز فرمود: یک خصلت است که هر کس ملازمت کند آن را اطاعت کند
او را دنیا و آخرت، و سود برد فایز شدن به قرب الهى را در بهشت. گفتند:
آن چیست اى رسول خدا؟ فرمود: تقوى و پرهیزکارى، پس هر که
مى‏خواهد عزیزترین مردم باشد تقوى پیشه کند و از خدا بپرهیزد، سپس
این آیه را تلاوت فرمود: هر که بترسد از خدا و پرهیز کند از چیزهائى که
خدا نهى فرموده، حقتعالى مقرّر فرماید براى او راه و چاره هر کار و أمرى از
امور دنیا و آخرتش را، و روزى دهد او را از جائى که گمان نداشته باشد و به
خاطرش خطور ننموده باشد».

وَ قالَ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : فَقِیهٌ واحِدٌ(3) أشَدُّ عَلى إبلِیسَ مِن ألْفِ عابِدٍ(4).

و نیز فرمود: وجود یک مرد فقیه، سخت‏تر است بر ابلیس از هزار عابد.

ظاهرا مراد از فقیه عالمى است که در امر دین بینا و بصیر باشد، چنانچه
در جمله‏اى از احادیث به این معنى استعمال شده است. و معلوم است که
شیطان هزار جاهل متنسّک را به اندکى گمراه مى‏کند امّا از عهده یک عالم
متمسّک و متّقى به هزار حیله برنمى‏آید، خصوصا در باب فقه.


(1) سورة الطلاق (65) : 2-3 .

(2) کنز الفوائد 2 : 10، مجموعة ورّام 2 : 117، رواه المجلسی فی بحار الأنوار 67: 285، أیضا
74: 169، و المحدث النوری فی مستدرک الوسائل 11: 267.

(3) فی م»: فقیهٌ واحدٌ فی الإسلام .

(4) أمالی الطوسی: 366، مجموع الغرائب : 427، عوالی اللآلی 1: 9، بحار الأنوار 1: 177،
أیضا 2: 16 و 25، أخرج الحدیث کثیر من العامّة، راجع الجامع الصغیر 1 : 219، کنز العمّال
9: 485، و فی تفسیر الإمام العسکری ع»: فقیهٌ واحدٌ ینقذ یتیما من أیتامنا المنقطعین عن
مشاهدتنا بتعلّم ما هو محتاجٌ إلیه أشدّ.الخ. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

چهل حدیث شریف در فضیلت کربلا

  • حدیث اول: حریم پاک

عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: . و هی أطهر بقاع الارض وأعظمها حرمة، و إنّها لمن بطحاء الجنّة.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در ضمن حدیث بلندی می ‏فرمایند: کربلا پاکترین بقعه ها روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ ها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است.

بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز کامل ایارات، ص 264

  • حدیث دوم: سرزمین نجات

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): یقبر ابنی بأرض یقال لها: کربلا، هی البقعة التی کانت فیها قبة الاسلام التی نجا الله علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فی الطوفان.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: پسرم حسین در سرزمینی به خاک سپرده می ‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازی که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .

کامل ایارات، ص،269، باب 88، ح 8

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

محمد عرب» در نوجوانی به آمریکا می‌رود و با فرهنگ آنجا بزرگ می‌شود، از ایرانی بودن و آداب ورسوم آن تنها یک اسم و فامیل برای او باقی می‌ماند. هیچ چیز ممنوعی برای او وجود ندارد وکاملاً یک زندگی آمریکایی با همه استانداردهای غیراخلاقی‌اش را اداره می‌کند. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

مقدمه

در طول تاریخ بشری هرگاه کشف، اختراع یا نظریه­های انقلابی و غیرعادی پدید آمده، ابتدا برآشفتگی معرفتی و ارزشی را در جامعه به­دنبال داشته است. مسئله شبیه­سازی انسان نیز از همین سنخ است که دیر یا زود از نظر ارزشی و معرفتی، جای مناسب خود را در جامعه انسانی (البته همراه با تأثیر و تأثر متقابل) خواهد یافت. شبیه‌ سازی انسان، پیامدهای گوناگونی را در حیات فردی و اجتماعی انسان­ها به‌دنبال دارد. به همین علت، امکان شبیه‌ سازی انسان، حساسیت‌هایی را برانگیخته است و در پی آن محققان دینی نظرات و مطالبی را مبنی بر تحریم یا تجویز شبیه­ سازی ارائه نموده ­اند؛ اما به بررسی جامعی در مورد آن نپرداخته ­اند که در صورت پیشرفت روند شبیه ­سازی شده، راه­ حلی برای مسائل پیش­ رو داشته باشند.


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


به امید روی تو
به هوای کوی تو آمدم، که رها ز بند هوا شوم             به امید روی تو آمدم، که مگر ز تو کامروا شوم
نه رها ز بند هوا شدم، نه ز یار کامروا شدم             نه چنان دچار بلا شدم، که دگر به فکر دوا شوم
همه روزه روزی من غم است، همه شب شبم شب ماتم است             نه چنان کمند تو محکم است، نه امید آنکه رها شوم
نه مرا به خویش دهی رهی، نه ز خویشتن دهی آگهی             نه دلالتی و نه همرهی، متحیّرم به کجا شوم
نه ز سفرهٔ تو نواله‌ای، نه ز غمزهٔ تو حواله‌ای             نه مرا به دُرد پیاله‌ای، کرمی که ز اهل صفا شوم
نه تو راست لطف و عنایتی، نه مراست قوّت و طاعتی             به کدام سوری و حالتی، من بینوا به نوا شوم
نه به دلنوازی‌ام آمدی، نه به سرفرازی‌ام آمدی             نه به نغمه‌سازی‌ام آمدی، که ز شوق بی‌سر و پا شوم
نه به حال مفتقر نظر، که زند به سوی تو بال و پر             نه به سرپرستی او گذر، که به زیر ظلِّ ما شوم



به امید روی تو
به هوای کوی تو آمدم، که رها ز بند هوا شوم      به امید روی تو آمدم، که مگر ز تو کامروا شوم
نه رها ز بند هوا شدم، نه ز یار کامروا شدم      نه چنان دچار بلا شدم، که دگر به فکر دوا شوم
همه روزه روزی من غم است، همه شب شبم شب ماتم است      نه چنان کمند تو محکم است، نه امید آنکه رها شوم
نه مرا به خویش دهی رهی، نه ز خویشتن دهی آگهی      نه دلالتی و نه همرهی، متحیّرم به کجا شوم
نه ز سفرهٔ تو نواله‌ای، نه ز غمزهٔ تو حواله‌ای      نه مرا به دُرد پیاله‌ای، کرمی که ز اهل صفا شوم
نه تو راست لطف و عنایتی، نه مراست قوّت و طاعتی      به کدام سوری و حالتی، من بینوا به نوا شوم
نه به دلنوازی‌ام آمدی، نه به سرفرازی‌ام آمدی      نه به نغمه‌سازی‌ام آمدی، که ز شوق بی‌سر و پا شوم
نه به حال مفتقر نظر، که زند به سوی تو بال و پر      نه به سرپرستی او گذر، که به زیر ظلِّ ما شوم



از معتادی که به آخر خط رسیده‌بود تا قهرمانی که حالا برای حفظ زندگی حریف می‌طلبد 

گورخوابی، آخرین ایستگاه مسیر تباهی بود و او 3 سال در این ایستگاه غمبار شب‌ها را به صبح رساند. اما حتی 17 سال دست و پا زدن در باتلاق اعتیاد هم امید را از او نگرفت و درست در تاریک‌ترین روزها از ته جاده اعتیاد به سمت زندگی برگشت. باورنکردنی است اما حالا در مقام دانشجوی مقطع دکترای مشاوره و قهرمان و مربی تکواندو، تمام دغدغه‌اش خدمت به همنوعان است.  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

مقدمه

در طول تاریخ بشری هرگاه کشف، اختراع یا نظریه­های انقلابی و غیرعادی پدید آمده، ابتدا برآشفتگی معرفتی و ارزشی را در جامعه به­دنبال داشته است. مسئله شبیه­سازی انسان نیز از همین سنخ است که دیر یا زود از نظر ارزشی و معرفتی، جای مناسب خود را در جامعه انسانی (البته همراه با تأثیر و تأثر متقابل) خواهد یافت. شبیه‌سازی انسان، پیامدهای گوناگونی را در حیات فردی و اجتماعی انسان­ها به‌دنبال دارد. به همین علت، امکان شبیه‌سازی انسان، حساسیت‌هایی را برانگیخته است و در پی آن محققان دینی نظرات و مطالبی را مبنی بر تحریم یا تجویز شبیه­سازی ارائه نموده­اند؛ اما به بررسی جامعی در مورد آن نپرداخته­اند که در صورت پیشرفت روند شبیه­سازی شده، راه­حلی برای مسائل پیش­روداشته باشند. بحث بسیار مهم دیگر، پاسخ به این سؤالات است:

  1. آیا انسان شبیه­سازی شده دارای هویت مستقلینسبت شخص اول (اهداکننده سلول) است؟
  2. بررسی حقوق و رسیدگی به تکالیف و اعمال انسان شبیه­سازی شده چگونه باید باشد؟

در این مقاله، با بررسی مسئله روح از منظر قرآن کریم و علم روان­شناسی، سعی بر آن است که به این پرسش­ها پاسخ داده شود.

به­یقین علم شبیه­سازی تاریخچه­ای قدیمی­تر از آنچه ما تصور می­کنیم، دارد؛ چنان­که به­جرئت می­توان گفت هنگامی که برای اولین بار قلمه­ زدن توسط انسان در مورد گیاهان انجام شد، نوعی شبیه­سازی توسط او انجام گرفت.

از سال­ها پیش دانشمندان زیادی شروع به تحقیق و مطالعه روی گیاهان و بعضی جانوران با ساختار بدنی ساده پرداختند، تا اینکه جان گوردون از آکسفورد[1] در سال1962م اولین گزارش را درباره شبیه­سازی[2] ارائه داد. او بیان کرد که توانسته است اولین قورباغه شبیه­سازی شده را ایجاد کند. دانشمندان توانستند قورباغه­ها را شبیه­سازی کنند و قورباغه­های همانندی بسازند که دارای صفات ژنتیکی تنها یک والد باشند. سپس موش­ها نخستین بار در دهه1980م کلون شدند و در سال­های بعد دانشمندان موفق به شبیه­سازی حیوانات دیگری مانند اسب و گاو شدند. ایده اصلی و منشأ تفکر راجع به شبیه­سازی انسان هنگامی شکل گرفت که یک دانشمند اسکاتلندی توانست گوسفندی به نام Dolly» را در سال 1997م شبیه­سازی کند. پخش این واقعه مهم، توجه محافل پزشکی، مذهبی، ی و . را در جهان به خود جلب کرد، به­گونه­ای که از این واقعه علمی بیشتر به­عنوان نقطه عطف علم یاد می­شود. سرانجام سوم ژانویه سال 2002م خبر شبیه­سازی انسان توسط شرکت آمریکایی کلوناید» منتشر شد؛ آنها مدعی شدند که دختری را شبیه­سازی کرده­اند و نام او را Eve» گذاشته­اند که برگرفته از نام حوا می­باشد.

با جدی شدن بحث شبیه‌سازی انسان، انتقادها و مخالفت­های فروانی در جامعه جهانی مطرح شد:

-         انتقاد کلیسای کاتولیک به شبیه­سازی انسان بیشتر ریشه الهی و اخلاقی دارد. بزرگ‌ترین مشکل آنها از بین بردن کرامت انسانی و استفاده ابزاری از بشر و کاهش ارزش و نقش خانواده است. آنها هیچ فرقی بین شبیه­سازی انسانی و درمانی نمی­گذارند (اسلامی، 1384، ش 27، ص 13).

-         تمام علمای اسلامی شبیه­سازی درمانی را مجاز می­دانند، ولی در مورد شبیه­سازی انسانی اختلاف­نظر دارند. کسانی که شبیه­سازی انسانی را حرام می­دانند، دلایل فقهی، الهیاتی، اخلاقی، اجتماعی، روان­شناختی و دلایل متعدد دیگری را علیه آن اقامه کرده­اند. آنها شبیه­سازی انسان را به­عنوان ابزاری برای تضعیف اعتقادات مذهبی، دخالت در آفرینش خداوندی، هتک حرمت انسان، آشفتگی زندگی خانوادگی و گسست در نسب انسانی قلمداد می­کنند؛ تا جایی که برخی علمای اهل­سنت شبیه­سازی انسان را در حکم محاربه می­دانند و در مورد کسانی که اقدام به این عمل می­کنند، خواهان اجرای حد هستند؛ حتی برخی خواهان اعدام مجریان شبیه­سازی، به­عنوان محارب هستند و کمترین کیفر آنها را بریدن دست و پای آنها به­صورت ی می­دانند (همو، 1384، ش45، ص4). در فقه شیعه درخصوص این مسئله اتفاق­نظر وجود ندارد و می‌توان به دیدگاه‌های مختلف از رد مطلق تا پذیرش کامل آن اشاره کرد که در یک تقسیم­بندی کلی به قرار زیر است:

1. جواز مطلق شبیه­سازی انسانی؛

2. جواز محدود شبیه­سازی انسانی؛

3. حرمت ثانوی شبیه­سازی انسانی؛

4. حرمت اولی شبیه­سازی انسانی (همو، 1384، ش44، ص4).

همان­طور که اشاره شد، نظرات و موضع­گیری­های فروانی در باب شبیه­سازی انسان مطرح شده که بیشتر حول محور تحریم و تجویز نفس شبیه­سازی و تبیین دلایلی که برای این نظرات اقامه شده است، می­باشد و به­ندرت به مسائل پیش­روی شبیه­سازی انسان پرداخته شده که مهم­ترین دلیل آن عدم بررسی جایگاه روح در بحث شبیه­سازی است.

تکنیک‌های شبیه‌سازی را به­طورکلی می­توان به سه روش تقسیم­بندی کرد:

1. روش جنسی

روش جنسی از متداول­ترین نوع همانندسازی می­باشد که یک سلول تخم به دو سلول تقسیم می­شود. هریک از دو سلول جدید، در صورت قرار گرفتن در رحم مادر و طی دوران جنینی، انسانی مشابه دیگری ایجاد خواهد کرد. یکی از این دو سلول را می­توان در حالت انجماد حفظ کرد و سال­ها بعد، در صورت تمایل والدین، در رحم مادر قرار داد که به این ترتیب، فرزندان خانواده کاملاً به هم شبیه می­شوند و تنها از لحاظ سنی با یکدیگر اختلاف دارند. بنابراین روش جنسی روشی طبیعی است که در آن سلول­های جنسی (تخمک و اسپرم) درگیر هستند و در نهایت به ایجاد سلول تخم و پیدایش جنین منجر می­شود. این سلول‌ها همسان و در کلیه صفات و ویژگی‌ها همانند خواهند بود و از آنها فرزندان چندقلوی بسیار شبیه به‌ هم متولد می‌شوند.

2. روش غیرجنسی

در این روش برای تولید سلول تخم، به­جای آنکه دو سلول جنسی نر و ماده را با هم لقاح دهند، از یک تخمک و یک سلول بنیادی (به­جای اسپرم) استفاده می­شود؛ به این ترتیب که هسته تخمک را کاملاً از آن خارج کرده و هسته سلول سوماتیک (بنیادی) را به­جای آن قرار می­دهند (یعنی اطلاعات ژنتیکی سلول سوماتیک را به تخمک منتقل می­کنند). حال تخمک با هسته جدید شروع به تکثیر می­کند و در نهایت جنینی با ویژگی­های سلول سوماتیک حاصل می­شود. در این نوع همانندسازی، از سلول بالغ استفاده می­شود.  هسته یک سلول لقاح­یافته را خارج می­کنیم و هسته سلول بالغی را به­جای آن قرار می­دهیم (همان). این روش به دو صورت انجام می‌شود:

الف) شبیه­سازی جنین[3]:

در این روش پساز تعویضهستهوتثبیتآنبا کمک مواد شیمیایی و جریان الکتریسیته، سلول تخم رشد نموده و پس ازگذشت حدود پنج روز از شکل­گیری نطفه، سلول­های خاصی از آن که سلول­های بنیادی نام دارد، برای شبیه­سازی یا آزمایش برداشته می­شود و سپس پیش‌رویان از بین می‌رود. این سلول­ها تقریباً توانایی تولید هر نوع سلولی در بدن انسان را دارند. در این مورد جنین برای تحقیق در آزمایشگاه شبیه­سازی می­شود. اهمیت این موضوع در آن نیست که یک انسان، مشابه فرد مورد نظر ساخته شود، بلکه هدف آن است که با بررسی و آزمایش روی جنین شبیه­سازی شده بتوان نارسایی­ها و بیماری­های مربوط به انسان را تحلیل کرد و در حد امکان به روش­هایی برای جلوگیری از بروز آنها قبل از تولد دست یافت (محمدی، 1387، ص59).

ب) شبیه­سازی از طریق تولد[4]:

دالی» اولین گوسفندی بود که با این روش شبیه­سازی شد. دانشمندان طیمجموعه عملیاتی که به Somatic Cell Nuclear Transfer» به­معنای انتقال هسته سلول­های کالبدی مشهور است، مشخصات ژنتیکی موجود موردنظر را به نطفه­ای که تمام خواص ژنتیکی آن برداشته شده است، منتقل می­کنند. البته نطفه جدید باید تحت مراقبت­های خاص الکتریکی و شیمیایی باشد تا توانایی تکثیر را داشته باشد. پس از آنکه جنین به حد قابل قبولی از رشد رسید، آن را به داخل رحم یک حیوان ماده منتقل می­کنند و از آن بهبعد به رشد طبیعی خود تا تولد ادامه می­دهد (اسلامی، 1384ب، ص3).

3. شبیه‌سازی عضوی یا سلولی

در این روش، یک سلول از یک عضو خاص از پیکر موجود زنده - مثل سلول پوست یا کلیه - گرفته می‌شود و با تمام محتویاتش اعم از پوسته بیرونی، سیتوپلاسم و هسته‌ که از کروموزم‌های ویژه‌ای تشکیل یافته است، در یک مکان جدید مصنوعی قرار داده می‌شود تا از غذای مصنوعی استفاده کند و سلول‌های همسان و به‌ هم پیوسته‌ای را تکثیر نماید. در نتیجه این فرایند، عضو جدیدی مثل قطعه‌ای از پوست یا کلیه، با تمام خصوصیات آن عضوی که سلول از آن گرفته شده بود، به­‌وجود می‌آید.

روح شبیه­سازی شده از منظر روان­شناسی

در ابتدا موضوع مطالعه روان­شناسی، روح یا روان[5] بوده است؛ به همین دلیل عنوان روان­شناسی[6] را می­توان اسم بامسما دانست. اما روان­شناسی نوین دیگر علاقه­ای به بررسی این موضوعات ندارد و رفتار[7] را در کانون توجه خود قرار داده است؛ به همین دلیل برخی بر این اعتقادند که رفتارشناسی»[8] باید جایگزین عنوان روان‌شناسی» شود (حجتی، 1360، ج1، ص65؛ قراملکی و ایروانی، 1385، ص132).

وقتی سخن از روح» در روان‌شناسی نوین به میان می‌آید، اشاره به روان‌شناسی­ای است که در آن برای بررسی موضوعات خود، روش علوم طبیعی را در پیش گرفته و در آن تجربه معیار اصلی است و مرزهای خود را از فلسفه به­تدریج جدا کرده است. چنین جدایی و استقلال‌طلبی­ای صرفاً محدود به تغییر روش نمی‌شود، بلکه موضوعات و اهداف روان‌شناسی نوین نیز تغییر کرده است. پس به­ناچار برای بررسی مسئله روح باید به بررسی شخصیت در روان­شناسی بپردازیم که قرآن از آن با ­عنوان شاکله»[9] (، 1368، ص85؛ شاملو، 1372، ص67) یاد می­کند.

در آیه 84 سوره اسرا به مفهوم شاکله اشاره شده است: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلىَ‏ شَاکلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِیلا؛ بگو هرکس طبق روش (و خلق و خوى) خود عمل مى‏کند و پروردگارتان کسانى را که راهشان نیکوتر است، بهتر مى‏شناسد».

در این آیه منشأ اعمال و رفتار انسان‌، شاکله وی درنظر گرفته شده است. با اندک تأملی در آیه فوق می‌توان چنین استنباط کرد که شاکله همان شخصیت[10] است. در فرهنگ واژگان، معانی مختلفی همچون خلق و خوی، طریقت، نیت، هیئت و ساخت برای مفهوم شاکله ذکر شده است. در اینجا به این تعریف از شاکله بسنده می­کنیم:

شاکله عبارت است از ساخت و هیئت واحد روانی انسان که دراثر تعامل وراثت، محیط و اختیار شکل گرفته است؛ به­گونه‌ای که محرکات محیطی را منطبق با خود تفسیر کرده و در مقابل آنها به شیوه‌ای خاص پاسخ می‌دهد» (، 1368، ص21).

قرآن کریم در آیات 12 تا 14 سوره مؤمنون به مراحل شکل‌گیری شاکله اشاره کرده که در قسمت بعدی - روح در قرآن - به آن اشاره خواهیم کرد.

پس از بیان این مقدمه، حال نوبت به اصل موضوع می­رسد و سؤالی که در پی پاسخ به آن هستیم: آیا در شبیه­سازی انسان، عین فرد اصل را با تمام خصوصیات فیزیکی و شخصیتی او می­توان شبیه­سازی کرد؟ یعنی شبیه­سازی را باید معادل عین­سازی قرار داد و انسان شبیه­سازی شده کاملاً همانند فرد موردنظر بوده و از نظر شخصیتی و رفتاری نیز با او یکسان است؟ آیا با شبیه­سازی قادر خواهیم بود افرادی چون هیتلر و انیشتین را دوباره زنده کنیم؟ اگر پاسخ این سؤالات مثبت باشد، بسیاری از معایب و تهدیدهایی که مخالفان این روش برای آن مطرح می­کنند، بجا بوده و باید برای آن راه­حلی اندیشیده شود. ولی اگر پاسخ این سؤالات منفی باشد و فرد شبیه­سازی شده عیناً مشابه فرد اولیه نباشد، جایی برای چنین جنجال­هایی وجود نداشته و می­توان از فواید بی­شمار این روش بهره­برداری کرد.

یکی از مفاهیم پیچیده و در عین ­حال بااهمیت در روان­شناسی نوین، مفهوم شخصیت است. با توجه به اینکه در علم روان­شناسی در رابطه با مقوله شبیه­سازی، بحث عین­سازی بیش از همه مطرح است و طرح آن به این جهت است که عده­ای شخصیت را معادل ژن می­دانند J.Eaves,1997, vol8, p.965-980) ; (McGue and J Bouchard, 1998, vol21, p.1-24، لازم است ابتدا اشاره­ای به مفهوم شخصیت و نظریات مختلف در رابطه با آن داشته باشیم که در خلال آن به پاسخی برای سؤال خود - آیا شبیه­سازی معادل عین­سازی است؟ - برسیم.

مفهوم شخصیت[11] ازجمله مفاهیم روان‌شناسی می­باشد که توانسته است انسجام­بخش» بسیاری از یافته‌های روان‌شناسی باشد. ازآنجاکه در مجموع نمی­توان به عامل وحدت در تعاریف ارائه­شده از شخصیت دست یافت، در اینجا به تعریفی که در یکی از کتب معتبر روان­شناسی آمده، اشاره می­کنیم: شخصیت را می‌توان الگوهای معین و مشخصی از افکار، هیجان‌ها و رفتارها تعریف کرد که سبک شخصی تعامل هر فرد با محیط مادی و اجتماعی را شکل می‌دهند» (آتکینسون و دیگران، ۱۳۸۳، ج۲، ص104).

عوامل تأثیرگذار بر شخصیت انسان

ازجمله سؤالات راجع به شخصیت انسان این است که: چه عواملی در شکل­گیری شخصیت انسان تأثیرگذار است؟ آیا شخصیت انسان تحت­تأثیر محیط رشد و نمو اوست، یا اینکه صرفاً برگرفته از ژن­هایی است که از والدینش به ارث می­برد، یا هر دو عامل محیطی و وراثتی با هم تأثیرگذارند؟ در رابطه با عوامل تأثیرگذار بر شخصیت، روان­شناسان سه گروه­اند:

گروه اول معتقدند: عوامل ژنتیکی تنها عامل تشکیل­دهنده شخصیت انسان هستند؛ به این صورت که علاوه بر خصوصیات فیزیکی، شخصیت انسان نیز که دربر دارنده رفتارهای فردی و اجتماعی است، به الگوی ژنی به ارث رسیده از والدین بستگی دارد. در نتیجه اگر پدری تندمزاج صاحب فرزندی شود، فرزند او هم تندمزاج خواهد بود. این گروه به جبر ژنتیکی معتقدند ((E.Moffitt, 2005, vol55, p.41-104 ; Ricki, chapter6, 2005.

گروه دوم معتقدند: عوامل اجتماعی و تجارب آدمی تعیین­کننده رفتار شخصیتی فرد می­باشد. تفاوت شخصیتی افراد بستگی به تجارب محیطی آنها با زمینه­های متفاوت اجتماعی، قومی و فرهنگی دارد. این گروه هیچ اعتقادی به تأثیرگذاری عوامل ژنتیکی بر شخصیت افراد ندارند و برای ادعای خود به نمونه خاص رفتاری که در فرزندان وجود دارد، ولی در والدین­شان دیده نمی­شود، استناد می­کنند. این گروه قائل به جبر محیطی هستند (Scarr , 2009, p.54, 424-435).

گروه سوم معتقدند: با توجه به رفتارهایی که افراد از خود بروز می­دهند که برخی از آنها کاملاً شبیه پدر یا مادر و برخی اصلاً شبیه به آنها نیستند، بدیهی است که هیچ­یک از این دو عامل ژنتیکی و محیطی را نمی­توان علت تامه در شکل­گیری شخصیت درنظر گرفت، بلکه هر دو عامل در کنار هم در شکل­گیری شخصیت افراد مؤثر خواهند بود (

Jacobson, 2010, vol30, p.521; DBread , 2012, vol68, p.3-10).

با توجه به مطالب گفته­شده، حال به بررسی شخصیت در فرد شبیه­سازی شده می­رسیم: آیا فرد شبیه­سازی شده رفتاری کاملاً مشابه اصل خود (دهنده سلول) دارد؟ آیا رفتارها معادل ژن­ها هستند و با کپی ژن­ها، آنها هم کپی می­شوند تا در نتیجه فرد شبیه­سازی شده دقیقاً مشابه اصل خود (دهنده سلول) باشد؟

این نکته آشکار است که حتی دوقلوهای همسان یک خانواده، رفتاری کاملاً مشابه ندارند. با وجود اینکه دوقلوهای همسان در یک زمان و در یک رحم رشد می­کنند، ولی ممکن است موقعیت یکی در رحم بهتر باشد و در نتیجه باعث رشد بهتر او شود. پس از تولد نیز تجربه­ها و حوادث و وقایعی برایشان پیش می­آید که یکسان نبوده و ازاین­رو رفتار متفاوتی بروز می­دهند. این وضعیت در فرد شبیه­سازی شده و اصل (دهنده سلول) پیچیده­تر است؛ چراکه محیط رحمی­ای که آن­دو در آن پرورش می­یابند، از مادرانی متفاوت و در زمان­های متفاوت است و همچنین تفاوت محیط فرهنگی و اجتماعی­ای که تجربه می­کنند، نسبت به دوقلوهای همسانی که در کنار هم رشد می­کنند، بیشتر است؛ زیرا مراحل رشد آنها در دو دوره متفاوت است. در نتیجه دوقلوهای همسانی که در یک رحم و در یک زمان پرورش پیدا می­کنند، بیشتر از فرد شبیه­سازی شده و اصل به هم تشابه دارند. اما آیا کسی وجود دارد که دوقلوهای همسان را یک نفر درنظر بگیرد و در برخورد با آنها به یک شکل رفتار کند؟

 شخصیت و در پی آن خصوصیات رفتاری، ژن نیست که بتوان گفت در فرد شبیه­سازی شده کپی شده است؛ فرد شبیه‌سازی شده طی مراحل رشدی که دارد، تحت­تأثیر محیط و شرایطی قرار می­گیرد که نه همانند محیطی است که اصل در آن رشد و نمو داشته و نه می­توان این شرایط را یکسان کرد؛ زیرا عوامل محیطی برخلاف عوامل ژنتیکی یکسان نیستند و ما هرگز نمی­توانیم عوامل محیطی یکسانی را برای انسان شبیه­سازی شده فراهم کنیم. پس اینکه بتوان افرادی چون هیتلر و انیشتین را شبیه­سازی کرد، توهمی بیش نیست.

شبیه­سازی انسان از منظر قرآن

سؤالی که در ابتدا به­نظر می­رسد اینکه: آیا شبیه­سازی انسان دخالت در کار خداست و آفرینش محسوب می­شود؟ آیا تولد انسان­ها به روشی غیر از طریق معمول جنسی، خلق بشر توسط بشر محسوب می­شود، یا از مقولاتی مانند اختراع هواپیما و تولید الکتریسیته است؟

یکی از دلایل مخالفت با شبیه­سازی و تحریم آن، این است که مخالفین معتقدند شبیه­سازی انسان دخالت در کار خداست و آفرینش محسوب می­شود.

پاپ ژان‌پل دوم درباره کسانی که در پی شبیه‌سازی انسان هستند، می‌گوید: آنان از سر تکبر، این باور را در سر دارند که پروژه آنها از پروژه خالق برای بشریت بهتر است و این یعنی خود را خدا پنداشتن و از حدود انسانی و محدوده مجاز بیرون رفتن (اسلامی، 1384، ش27، ص84).

پدر ویلیام مائستری در مورد شبیه‌سازی می‌گوید: ما تلاش می‌کنیم تا از طریق این تکنولوژی، خدا شویم و این وسوسه همیشگی بوده تا فقط خودمان را جای خدا بگذاریم (همان، ص85).

علمای اهل­سنت که حکم به تحریم شبیه­سازی نموده­اند، همگی بر این باورند که شبیه­سازی خلق نیست. در بیانیه نهایی مجمع الفقه الاسلامی نیز آمده است: مخفی نماند که این عملیات و مانند آن، خلق یا جزئی از خلق به­شمار نمی­رود. خداوند عزوجل می­فرماید: "

أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ" (رعد، 16)» (مجمع الفقه، 14، ص369). البته ایشان معتقدند که شبیه­سازی انسان برای عوام شبهه خالقیت انسان در عرض خالقیت خداوند را به­وجود می­آورد، و همین را یکی از دلایل تحریم شبیه­سازی می­دانند.

 آیا واقعاً شبیه­سازی دخالت در کار خداست و انسان­ها هم مانند خداوند قادر به آفرینش انسان شده­اند؟

در آیات بسیاری از قرآن کریم راجع به خلقت سخن به میان آمده است. برای فهم بهتر این آیات، ابتدا به معنای خلقت می­پردازیم.

 خلق و آفرینش به دو معنا می‌تواند باشد: 1. ایجاد اشیا‌ از عدم (ایجاد و انشاء)؛ 2. نظم دادن اشیا از ماده‌ای که قبلاً ایجاد شده است (تقدیر).

برخی از اهل لغت تصریح کرده‌اند که واژه خلق» در این دو معنا به­کار رفته است و برخی دیگر می‌نویسند که در واژه خلق تأکید بر ایجاد بر کیفیت مخصوص» است؛ ازاین­رو گفته شده که اصل خلق همان تقدیر است؛ برخلاف واژه ایجاد» که مقصود در آن جهت ابداع وجود است، به صورتی که قبلاً نبوده است (‌مصطفوی، 1402، ج3، ص110ـ108). صاحب المیزان نیز خلق را به­معنای جمع کردن اجزای چیزی می‌داند؛ یعنی چیزی که بوده و ماده اولیه داشته است، حالا سامان‌دهی شود (طباطبایی، 1417، ج20، ص671).

با توجه به این معانی لغوی و اصطلاحی می‌توان گفت واژه خلق» در قرآن به­ معنای دوم به­کار می‌رود. حال با دو دسته از آیات مواجهه هستیم:

دسته اول: آیاتی در قرآن وجود دارد که حاکی از آن هستند که خالق همه چیز خداست: هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرْضِ جَمِیعاً؛ او خدایى است که همه آنچه را (از نعمت­ها) در زمین وجود دارد، براى شما آفرید» (بقره، 29)؛ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ؛ همه چیز را (خداوند) آفریده است» (فرقان، 2)؛ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا فىِ سِتَّةِ أَیَّام؛ همان (خدایى) که آسمان­ها و زمین و آنچه را میان این­دو وجود دارد، در شش روز [شش دوران‏] آفرید» (فرقان، 59).

دسته دوم: آیاتی که خلقت را مختص خداوند نمی­دانند؛ مانند معنای خلقت در آیه 14 سوره مؤمنون که می­فرماید: فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخْالِقِینَ». در واقع از اینکه فرمودند او بهترین خالق‏هاست» فهمیده مى‏شود که خلقت مختص به او نیست. همچنین آنجا که از زبان حضرت عیسی(ع) فرمود: أَنِّى أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیَةِ الطَّیر؛ من از گِل، چیزى به شکل پرنده مى‏سازم» (آل­عمران، 49).

بنابراین می‌توان گفت که معنای اول خلق (ایجاد و انشای از عدم) مخصوص خداست؛ چون انسان در اختراعات و ابداعات خود چیزی را از عدم و به­عنوان ماده اولیه اشیا به­وجود نمی‌آورد.

پس خلق به­معنای دوم (تنظیم و جمع اجزای چیزی که قبلاً بوده است) اختصاصی به خداوند ندارد؛ بلکه خداوند به انسان نیز قدرتی داده است که اگر با فکر و اراده همراه شود، می‌تواند چنین کند. شبیه­سازی انسان نیز در حقیقت آفرینش (به­معنای ایجاد و ابداع) نیست، بلکه یک عملیات دخل و تصرف در مخلوقات خداوند است. این عمل شبیه لقاح مصنوعی است که انسان علت معده و فراهم­کننده مقتضیات است و علت تامه در خلقت، خداوند است» (داوودی، 1387، ص3). بنابراین متخصص ژنتیک فقط عاملی است برای این نوع خلقت؛ چون اساس آن، سلول است که آن هم ساخته خداوند می‌باشد؛ نظیر شخصی که دانه­ای را می­کارد و آن دانه رشد می­کند و به گیاه تبدیل می­شود. کشاورز، عامل و واسطه تولید است، نه اینکه خالق و آفریننده گیاه باشد؛ چنان­که قرآن کریم می­فرماید: أَفَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ اّارِعُونَ؛ آیا هیچ درباره آنچه کشت مى‏کنید، اندیشیده‏اید؟ آیا شما آن را مى‏رویانید یا ما مى‏رویاندیم؟» (واقعه، 64-63).

این مسئله در تولد فرزند بسیار واضح و بدیهی می­نماید؛ چراکه پدر و مادر هم در تولد فرزند نقش واسطه را دارند و هیچ­کس آنها را خالق فرزند نمی­داند.

آیت­الله بجنوردی دراین­خصوص می­فرماید: إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثى» (حجرات، 13) به روش معمول اشاره می­کند؛ یعنی بیشتر مردم از طریق ترکیب اسپرم و تخمک پدید می­آیند. حال به روشی دیگر ما از مخلوق خداوند سبحان، انسان دیگری پدید می­آوریم؛ این انسان باز هم مخلوق خدا محسوب می­شود. در عالم خلقت ما استقلال نداریم؛ ما از مخلوق خداوند سبحان استفاده می­کنیم. انسان دو حیات دارد: حیات حیوانی و حیات انسانی. قرآن می­فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ»؛ ثمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّکِین»؛ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا». خلقت اول، مراحل خلقت حیوانی را می­گوید و منظور از خلقت آخر، خلقت انسانی است که همان نفس ناطقه یا روح است. انسان روح را نمی­تواند تولید کند با کلون­سازی یا هر شیوه دیگر؛ مقتضیات حیات حیوانی تولید می­شود، اما روح را، نفس ناطقه را خداوند سبحان می­دهد» (سالاری، 1381، ص35).

سید محسن تبریزی نیز تولد این انسان را نه­تنها دخالت در خلقت نمی­داند، بلکه بیان می­دارد که خداوند به انسان­ها این اجازه را داده است که در اسرار طبیعت دست به کشف بزنند و از آن به نفع خود استفاده کنند (پورقهرمانی، 1383، ص13).

شهید مطهری نیز می­فرماید: اگر بشر روزی چنین توفیقی حاصل کند (قانون خلقت جانداران را کشف کند و تمام شرایط و اجزای مادی ترکیب موجود زنده را به­دست آورد و عیناً نظیر ماده زنده طبیعی را بسازد)، از نظر کشف علمی کار مهمی کرده است، ولی از نظر دخالت در ایجاد حیات به همان مقدار دخالت دارد که پدر و مادر از طریق تناسل در ایجاد حیات فرزند دخالت دارند، و یا کشاورز در ایجاد دانه­های گندم دخالت دارد؛ در هیچ­یک از موارد، انسان خلق­کننده نیست؛ فراهم­کننده شرایط قابلیت یک ماده برای حیات است» (مطهری، بی­تا، ص55).

روح در قرآن

کلمه روح» در قرآن 21 بار آمده و در هر مورد دارای معانی متفاوتی است؛ ولی مورد بحث ما روح آدمی است که خداوند در قرآن کریم منشأ و مبدأ آن را از خود دانسته و آن را به­عنوان امر الهی از خلق الهی جدا کرده است. قرآن کریم در آیات فروانی همچون 29 حجر، 14مؤمنون، 85 اسراء، 91 انبیا، 9سجده و 12تحریم، روح را امر الهی با منشأ الهی می­داند.

در ادامه به برخی از آیات نام­برده اشاره می­شود:

در آیه 29 سوره حجر آمده است: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِین؛ هنگامى که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگى براى او سجده کنید».

ضمیر ه» در کلمات سویته»، فیه» و له» به کلمه بشراً» برمی­گردد که در آیه قبل[12] آمده است. کلمه سویته» یعنی مجسمه و جثه او را کامل گردانیدم. کلمه فقعوا» نیز خطاب به ملائکه است؛ یعنی ای فرشتگان! هنگامی که من مجسمه آدم را ساختم و از روح خویش در آن دمیدم و زنده و متحرک شد، شما به خاک او بیفتید و او را سجده کنید.

خداوند در آیات 14-12 سوره مؤمنون می­فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ ثمَ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّکِین ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخْالِقِین؛ و همانا آفریدیم انسان را از کشیده‏اى (یا چکیده) از گل، پس گردانیدیمش چکه آبى در آرامگاهى جایدار، سپس نطفه را به­صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به­صورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]، و مضغه را به­صورت استخوان­هایى درآوردیم و بر استخوان­ها گوشت پوشاندیم، سپس آن را آفرینش تازه‏اى دادیم. پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است».

در این جمله سیاق را از "خلقت" به "انشا" تغییر داده و فرموده: "ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ"، با اینکه ممکن بود بفرماید: "ثم خلقناه ."، و این به­خاطر آن است که دلالت کند بر اینکه آنچه به­وجود آوردیم، چیز دیگرى و حقیقت دیگرى است غیر از آنچه در مراحل قبلى بود؛ مثلاً علقه هرچند از نظر اوصاف و خواص و رنگ و طعم و شکل و امثال آن با نطفه فرق دارد، الا اینکه اوصافى که نطفه داشت، از دست داد و اوصافى هم­جنس آن را به خود گرفت» (طباطبایی. 1417، ج15، ص20).

آیه 85 سوره اسرا می­فرماید: وَ یَسْلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبىِّ وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلا؛ و از تو درباره روح سؤال مى‏کنند؛ بگو روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است».

در این آیه منشأ و مبدأ روح، خداوند است که به­عنوان امر الهی از خلق الهی جدا شده است. علامه طباطبایی در تبین کلمه امر» می­فرماید: تعبیر امر در جایی به­کار می­رود که تدریج در کار نباشد؛ یعنی مادی و محکوم به حرکت مادی نباشد. پس روح که از امر خداوند است، به این معناست که آمیخته با ماده، زمان و مکان نبوده و قابل اشاره نیست، بلکه موجودی مستقل است که دارای حیات، علم، اراده، قدرت است» (همان، ج13، ص195).

علامه در ادامه، در تعریف روح می­فرماید: این کلمه به­معناى مبدأ حیات است که جاندار به­وسیله آن قادر بر احساس و حرکت ارادى مى‏شود، و به لفظ روح هم ضمیر مذکر برمى‏گردد و هم مؤنث» (همان، ص197).

در آیه 9 سوره سجده نیز آمده است: ثُمَّ سَوَّئهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ الْأَفئِدَةَ  قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُون؛ سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید و براى شما گوش و چشم­ها و دل­ها قرار داد، اما کمتر شکر نعمت­هاى او را به­جا مى‏آورید».

هنگامی که از امام صادق(ع) راجع به روحی که خدا در کالبد حضرت آدم(ع) دمید، جویا شدند، ایشان فرمود: هذه روح مخلوقة و الروح التی فی عیسی مخلوقة»؛ روح حضرت آدم(ع) روحی است که آفریده شده و روح حضرت عیسی(ع) روحی است که آفریده شده و اینکه خداوند روح حضرت آدم(ع) را به خود نسبت داده، نظیر کعبه معظمه است که فرمودند: بیتی»؛ یعنی خانه من.

بنابراین منشأ و مبدأ روح، خداوند است که به­عنوان امر الهی از خلق الهی جدا شده است. پس روح به­عنوان امر خداوند به این معناست که آمیخته با ماده، زمان و مکان و قابل اشاره نبوده و موجودی مستقل است که دارای حیات، علم، اراده و قدرت است و تفاوت در کیفیت آفرینش و خلقت انسان­ها نمی­تواند دلیلی بر عدم وجود روح در انسان شبیه­سازی شده باشد. در قسمت بعد به­تفصیل به این مطلب اشاره خواهد شد.

دلیلی دیگر بر اثبات روح در انسان شبیه­سازی شده

تفاوتی که در کیفیت آفرینش و تولد انسان­ها وجود دارد، دلیلی بر عدم وجود روح در آنها نیست. هیچ­کس در وجود روح در حضرت آدم(ع) یا حضرت عیسی(ع) یا ما انسان­ها شکی ندارد و این تفاوتی که در آفرینش­مان مشاهده می­شود، دلیلی بر عدم وجود روح نیست. انسان شبیه­سازی شده نیز فقط در کیفیت آفرینش با سایر انسان­ها تفاوت دارد؛ آیا این تفاوت را می­توان دلیلی بر عدم وجود روح در او دانست؟ إِنَّ مَثَلَ عِیسىَ‏ عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ ءَادَمَ  خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ؛ مَثَل عیسى در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: "موجود باش!" او هم فوراً موجود شد» (آل­عمران، 59).

کیفیت ولادت عیسى بیش از این دلالت ندارد که وى بشرى است نظیر آدم ابوالبشر و خلقتش غیر معمولى است. پس جایز نیست درباره وى سخنى زائد بر آنچه درباره آدم گفته مى‏شود، بیان گردد. درباره آدم مى‏گوییم: او انسانى است که خداى تعالى او را بدون پدر و مادر آفریده است، و درباره عیسى هم مى‏گوییم: انسانى است که خداى تعالى او را بدون پدر آفریده. پس معناى آیه این است که مثل عیسى نزد خدا و صفت و واقعیتى که او نزد خدا دارد یا به عبارتى آنچه خود خداى تعالى (آفریدگار وى به دست خود) از خلقت او اطلاع دارد، این است که کیفیت خلقت او شبیه به خلقت آدم است و کیفیت خلقت آدم این بوده که اجزائى از خاک جمع کرد و سپس به آن فرمان داد که "باش" و آن خاک به­ صورت و سیرت یک بشر تمام­عیار، ت یافت، بدون اینکه از پدرى متولد شده باشد» (طباطبایی، 1417، ج3، ص212). از آیه شریفه این معنا برمی­آید که خلقت عیسی مانند خلقت آدم طبیعی و عادی است، هرچند سنت جاریه الهی در نسل­ها این بوده که هرکس در تکوین و پیدایش نیازمند پدر باشد» (همان، ص213).

علامه طباطبایی این آیه را دلیلی بر نفی الوهیت حضرت عیسی(ع) - که به­خاطر تولد متفاوت ایشان به وی نسبت داده شده بود - می­دانند.

با اشاره به این آیه، قصد مقایسه انسان شبیه­سازی شده با حضرت مسیح(ع) را نداریم، بلکه منظور اشاره به تفاوت در کیفیت و نحوه خلقت­هاست. تفاوت خلقت حضرت آدم و حضرت حوا و حضرت عیسی(ع) و خلقت انسان­هایی که از طریق تماس جنسی والدین متولد می­شوند و حالا هم انسان شبیه­سازی شده، فقط تفاوت در نوع خلقت و تولد است؛ نه دلیلی است بر اثبات الوهیت و نه دلیلی است که انسان شبیه­سازی شده را انسان درجه دوم[13] بدانیم؛ چون تفاوت در کیفیت خلقت مانع از آن نیست که ما برای این افراد روحی قائل نباشیم و بگوییم آنها بدل و کپی از اصل خود (اهداکننده سلول) هستند، پس درجه دوم به­حساب می­آیند؛ زیرا تفاوت در مرتبه و درجه انسان­ها به رنگ و نژاد و نحوه تولد و جسمانیت آنها نیست، بلکه در تقواست که به روح برمی­گردد.

عبایی خراسانی معتقد است که این اقدام به­هیچ­وجه مخالفت با مبانی خلقت و اسلام نیست؛ چراکه خداوند به­تصریح از خلقت حضرت آدم و حوا که بدون پدر و مادر و همچنین حضرت عیسی که بدون پدر متولد شده، در قرآن آورده است و در نهایت، آن را یکی از آثار نظام آفرینش و قدرت خداوند می­داند» (پورقهرمانی، 1383، ص21).

عدل الهی و معاد، دلیلی بر وجود روح در انسان شبیه­سازی شده

تنها وجه مشترک انسان شبیه­سازی شده و فرد اهداکننده سلول، اشتراک جسمی و ژنتیکی است و این شباهت نه دلیلی بر عدم روح و نه اشتراک روح در آن­دوست.

هویت، واقعیت و شخصیت انسان را روح و نفس او تشکیل می­دهد. جهان نیز برای او آفریده شده و آخرت نیز برای او برپا می­گردد. نفس از طریق بدن به کمال می­رسد و به­وسیله آن علم و آگاهی پیدا می­کند و اگر بدن نبود، روح انسان نمی­توانست به کمال برسد. همچنین در سرای دیگر، انسان از طریق بدن به یک رشته از خوشی­ها و لذت­ها می­رسد، یا یک رشته مجازات­ها را می­چشد. بنابراین بدن جنبه وسیله­ای دارد؛ از این جهت اگر از هر بدنی به­عنوان وسیله استفاده شود، عین عدل و داد خواهد بود (حسینی اردکانی و نورانی، ۱۳۶۲، ص۴۳۳-۴۳۶).

بیش از یک­سوم آیات قرآن، با معاد و زندگی ابدی انسان ارتباط داشته و در مورد ابعاد مختلف قیامت مانند وم ایمان به آخرت، پیامدهای انکار مسئله قیامت، نعمت­های ابدی، عذاب­های جاودانی و رابطه بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها بحث کرده است. همچنین با شیوه­های گوناگون، امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران پاسخ داده شده است؛ چنان­که منشأ تبهکاری­ها و کجروی­ها، فراموش کردن یا انکار قیامت و روز رستاخیز معرفی شده است (مصباح یزدی، 1374، ج۳، ص11).

در قرآن مجید آیات فراوانی در اثبات معاد وجود دارد که می­توان آنها را به سه دسته کلی تقسیم کرد: دسته اول آیاتی هستند که بر این نکته تأکید می­کنند که برهانی بر نفی معاد وجود ندارد. این آیات به­منزله خلع سلاح منکران معاد است؛ مانند آیه 24 سوره جاثیه. دسته دوم آیاتی هستند که به پدیده­های مشابه معاد مانند رویش گیاهان (آیه 19 سوره روم) و  نیز خواب اصحاب کهف اشاره دارد؛ چنان­که آیه 260 سوره بقره به زنده شدن حیوانات و همین­طور آیات 67 و 73 سوره بقره به زنده ­­شدن برخی انسان­ها در همین جهان اشاره دارد. دسته سوم آیاتی هستند که به برهان عقلی بر ضرورت معاد اشاره دارد؛ مانند آیه 21 و 22 سوره جاثیه که می­فرماید: وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالحَقِّ وَ لِتُجْزَى‏ کلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُون؛ و خداوند آسمان­ها و زمین را به حق آفریده است تا هرکس در برابر اعمالى که انجام داده است، جزا داده شود و به آنها ستمى نخواهد شد!»

با توجه به آیات مطرح­شده در قرآن کریم، مراد از معاد این است که انسان­ها بعد از مرگ، در جهان دیگری زنده و محشور شده و برای دیدن نتیجه اعمال دنیوی خود به محکمه عدل الهی برای محاسبه اعمال فراخوانده شوند. حال اگر انسان شبیه­سازی شده کپی اصل و اهداکننده سلول باشد، لازم می­آید که اولاً یک روح به دو بدن برگردد و ثانیاً محاسبه اعمال فرد شبیه­سازی شده برعهده فرد اصل و اهداکننده سلول باشد، که با توجه به آیات بیان­شده این خلاف عدل الهی است.

نتیجه

  1. همان­طور که از منظر روان­شناسی بررسی شد، انسان شبیه­سازی شده را نمی­توان کپی اهداکننده سلول دانست؛ زیرا انسان شبیه­سازی شده دارای شخصیت مستقل است.
  2. با توجه به آیات مربوط به خلقت مشخص شد که دانشمندان اقدام به خلق انسان از آن جهت که خلقت به­معنای ابداع و ایجاد باشد، نکرده­اند، بلکه فقط توانستند روشی جدید را در تولد انسان به­وجود آورند.
  3. تنها تفاوت انسان شبیه­سازی شده و سایر انسان­ها در نحوه تولد است و این تفاوت دلیلی بر عدم وجود روح در او نیست.
  4. با توجه به مسئله معاد و رسیدگی به اعمال که مقتضای عدل و حکمت الهی است، فرد اصلی با نسخه او، دو فرد با دو بدن و دو روح هستند و هرگز دارای شخصیت واحد نیستند؛ زیرا اگر انسان شبیه­سازی شده کپی اهداکننده سلول باشد و هردو دارای یک روح باشند، پس از مرگ و در بازگشت روح به بدن لازم می­آید که یک روح به دو بدن بازگردد، که این مغایر با عدالت و حکمت خداوند است.
  5. انسان شبیه­سازی شده دارای روح و شخصیت مستقل است. بنابراین باید با دیدی آینده­نگرانه در رابطه با حقوق و تکالیفش بحث و بررسی و در نهایت قانون­گذاری شود.


[1]. John Gordon.

[2]. Cloning.

[3]. به این روش  Embory Cloningیا Therapeutic Clonin گفته می­شود.

[4]. به این روش Reproductive Cloning گفته می­شود.

[5]. Psych.

[6]. Psychology.

[7].Behavior.

[8].The science of behavior.

[9].  قرآن کریم در آیه 84 سوره اسرا، عمل انسان را مبتنی بر چیزی می­داند که آن را شاکله» می­نامند. به ­عبارت دیگر، منشأ اعمال انسان­ها شاکله آنهاست. با توجه به این نکته می­توان شاکله را معادل مفهوم شخصیت در روان­شناسی دانست. شاکله دارای معانی متفاوتی است که عبارتند از: 1. خلق و خوی؛ 2. نیت؛ 3. هیئت و ساختار روانی؛ 4. مذهب و طریق؛ 5. مثل و مانند؛ 6. حاجت و نیاز؛ 7. عادت؛ 8. طبیعت؛ 9. مقدار قوت و طاقت.

[10] . شخصیت از ماده شخص» به­معنای مابه­الامتیاز و مابه­الاختیار و چیزی است که شیئی را از اشیای دیگر جدا می‌کند. به­ عبارت دیگر، ویژگی­هایی که در

روح آدمی وحدت پیدا کرده و شکل گرفته و در رفتار فرد ظاهر می‌گردد را شخصیت می­گویند (بنگرید به: حبیبیان، 1374، ص۲۴۵).

 

 

[11].Personality.

[12]. وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.

[13]. مسئله انسان درجه دوم به این علت مطرح شد که برخی دلیل تحریم شبیه­سازی را این می­دانند که با انسان شبیه­سازی شده مانند انسان درجه دوم برخورد خواهد شد؛ ولی با توجه به آیه 13 سوره حجرات تنها عامل برتری انسان­ها، تقواست که این هم ربطی به نحوه تولد ندارد. انسان­های شبیه­سازی شده دارای روحی کاملاً مستقل هستند.

مراجع

-          قرآن کریم.

-          آتکینسون، ریتال و دیگران، زمینه روان‌شناسی هیلگارد، ج2، چ4، تهران: ارجمند، 1383.

-          ، علی‌اصغر، روان‌شناسی شخصیت از دیدگاه اسلام، تهران: امیرکبیر، 1368.

-          اسلامی، حسن، شبیه­سازی انسان از دیدگاه فقهای شیعه»، نشریه فقه، شماره44، 1384الف.

-          ـــــــــــــ ، شبیه­سازی در آیین کاتولیک»، هفت آسمان، شماره27، 1384ب.

-          ـــــــــــــ ، شبیه­سازی انسان از دیدگاه فقه اهل­سنت»، مجله کاوشی نو در فقه اسلامی، شماره 45، 1384.

-          پورقهرمانی، بابک، نگاهی به شبیه­سازی انسان»، کاوشی نو در فقه اسلامی، شماره37، 1383.

-          حبیبیان، احمد، مروری بر روان آدمی، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1374.

-          حجتی، محمدباقر، روان‌شناسی از دیدگاه غزالی و دانشمندان اسلامی، ج1، چ2، تهران: نشر فرهنگ اسلامی، 1360.

-          حسینی اردکانی، احمد بن محمد و عبدالله نورانی، ترجمه مبدأ و معاد ملاصدرا، چ2، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1362.

-          داوودی، مریم، شبیه سازی انسان در فقه شیعه»، فصلنامه فقه و تاریخ و تمدن، سال چهارم، شماره 16، 1387.

-          سالاری، حسن، شبیه­سازی انسان، تهران: حکیمان، 1381.

-          شاملو، سعید، مکتب­ها و نظریه­ها در روان­شناسی شخصیت، تهران: رشد، 1372.

-          طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القران، چ5، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1417ق.

-          قراملکی، ناصر و محمود ایروانی، علم‌النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی، تهران: سنجش، 1385.

-          محمدی، علی، شبیه‌سازی انسانی؛ ملاحظات علمی، اخلاقی، حقوقی و فقهی، چ2، تهران: نشر معارف، 1387.

-          مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقائد، چ3، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷4.

-          مصطفوی، حس

1-بشارة  (فی توحید الذات)

من استمع إلى قوم یقولون: إنّ إله العالَم واحدٌ لا شریک له، لاتّصال التدبیر، وتمام الصُّنع[30]، وهو علیمٌ قدیرٌ، سمیعٌ بصیرٌ، حکیمٌ خبیرٌ، ذوالجلال والجمال، متعالٍ عن الأشباه والأمثال، إلى‏ غیر ذلک من صفات الکمال، لأنّه واهب الکمالات، فکیف یفقدها؟ وخالق الأشباه والأنداد، فکیف یشبهها؟

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون بخلاف ذلک، فاتّبع القول الأوّل، فهو من أهل هذه البُشری‏ٰٰ من الله عزّ وجلّ، وذلک لأنّ الأحسن هو الأوّل عند أولـى الأبصار، (أ أرْبٰابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ  "أ أرْبٰابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ" )[31].

 

2- بشارة( فی توحید الصفات)

وکذلک من استمع إلى قوم یقولون: إنّ صفات الله سبحانه عین ذاته، بمعنى أنّ ذاته بذاته یترتّب علیه آثار جمیع الکمالات من غیر افتقار إلى معنىً آخر یضمّ إلیه، وذلک لأنّه سبحانه لیس بمتکثّر، ولا متجزّئ، ولا محتاج-تعالى‏ عن النقص والاحتیاج-[32].

قال أمیر المؤمنین7: کمال الإخلاص له نفى الصفات عنه، لشهادة کلّ صفة  "کمال الإخلاص له، نفى الصفات عنه، لشهادة کلّ صفة"  أنّها غیر الموصوف، وشهادة کلّ موصوف أنّه غیر الصفة، فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، ومن قرنه فقد ثنّاه، ومن ثنّاه فقد جزّأه، ومن جزّأه فقد جهله. الحدیث[33].

وقال الباقر7: سمیعٌ بصیرٌ، یسمع بما یبصر، ویبصر بما یسمع  "بصیرٌ، یسمع بما یبصر، و یبصر بما یسمع" [34].

وقال: إنّه واحدٌ أحَدِىُّ المعنى لیس بمعانٍ کثیرة مختلفة  "إنّه واحدٌ أحَدِىُّ المعنى لیس بمعانٍ کثیرة مختلفة" [35].

وقال الصادق7: نورٌ لا ظلمة فیه، وحیاة لا موت فیه، وعلمٌ لا جهل فیه،  "نورٌ لا ظلمة فیه، و حیاة لا موت فیه، و علمٌ لا جهل فیه،"  وحقٌّ لا باطل فیه[36].

وقیل له7: إنّ رجلاً ینتحل موالاتکم أهل البیت، یقول: إنّ الله تبارک وتعالى‏ لم یزل سمیعاً بسمعٍ، وبصیراً ببصرٍ، وعلیماً بعلمٍ، وقادراً بقدرةٍ، فغضب7، فقال: من قال بذلک ودان به فهو مشرک، ولیس من ولایتنا علی‏ شى‏ء  "من قال بذلک و دان به فهو مشرک، و لیس من ولایتنا علی‏ شى‏ء" ، إنّ الله تبارک وتعالى‏ ذاتٌ علاّمةٌ، سمیعةٌ، بصیرةٌ، قادرةٌ[37].

وفـى روایة أخری‏ عن الرضا7: .من قال بذلک ودان به فقد اتّخذ مع الله آلهةً أخری‏.  "من قال بذلک و دان به فقد اتّخذ مع الله آلهةً أخری‏." [38].

ثمّ استمع إلى آخرین یقولون: بل هو حىٌّ بحیاة، وعالمٌ بعلم، وقادرٌ بقدرة، وسمیعٌ بسمع، وبصیرٌ ببصر، ومریدٌ بإرادة، وکارهٌ بکراهة، ومتکلّمٌ بکلام[39]، فالقدیم عندهم تسعة.

قال إمامهم "فخر الدّین الرازىّ  "فخر الدّین الرازىّ" "[40]: النصاری  "النصاری"  کفروا بأن قالوا: القدماء ثلاثة، والأشاعرة  "الأشاعرة"  أثبتوا قدماء تسعة[41].

هذا کلامه وهو من رؤساء الأشاعرة، وقد عجز أن یذبّ عن نفسه وقومه الکفر والشرک، (تَعٰالَی اللهُ عَمّٰا یُشْرِکُوْنَ  "تَعٰالَی اللهُ عَمّٰا یُشْرِکُوْنَ" )[42]، (سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ  "سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ" )[43]



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ
وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ
وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ
وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ
وَمُخْتَلَفَ الْمَلاَئِکَةِ
وَمَهْبِطَ الْوَحْیِ
وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ
وَخُزَّانَ الْعِلْمِ
وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ
وَأُصُولَ الْکَرَمِ
وَقَادَةَ الْأُمَمِ
وَأَوْلِیَاءَ النِّعَمِ
‏وَعَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ
وَدَعَائِمَ الْأَخْیَارِ
وَسَاسَةَ الْعِبَادِ
وَأَرْکَانَ الْبِلاَدِ
وَأَبْوَابَ الْإِیمَانِ
‏وَأُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ
وَسُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ
وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ
وَعِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ
‏السَّلاَمُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى
وَمَصَابِیحِ الدُّجَى
وَأَعْلاَمِ التُّقَى
وَذَوِی النُّهَى
وَأُولِی الْحِجَى
‏وَکَهْفِ الْوَرَى
وَوَرَثَةِ الْأَنْبِیَاءِ
وَالْمَثَلِ الْأَعْلَى
وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنَى
‏وَحُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَالْأُولَى
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ
‏السَّلاَمُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ
وَمَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ
وَمَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ
‏وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ
وَحَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ
وَأَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ
‏وَذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ
‏السَّلاَمُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ
وَالْأَدِلاَّءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ
وَالْمُسْتَقِرِّینَ فِی أَمْرِ اللَّهِ
‏وَالتَّامِّینَ فِی مَحَبَّةِ اللَّهِ
وَالْمُخْلِصِینَ فِی تَوْحِیدِ اللَّهِ
وَالْمُظْهِرِینَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَنَهْیِهِ
‏وَعِبَادِهِ الْمُکْرَمِینَ
الَّذِینَ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ
‏السَّلاَمُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ
وَالْقَادَةِ الْهُدَاةِ
وَالسَّادَةِ الْوُلاَةِ
وَالذَّادَةِ الْحُمَاةِ
وَأَهْلِ الذِّکْرِ
وَأُولِی الْأَمْرِ
وَبَقِیَّةِ اللَّهِ
وَخِیَرَتِهِ وَحِزْبِهِ
وَعَیْبَةِ عِلْمِهِ
‏وَحُجَّتِهِ وَصِرَاطِهِ
وَنُورِهِ وَبُرْهانِهِ
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ
‏أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ
وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ
کَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ
وَشَهِدَتْ لَهُ مَلاَئِکَتُهُ
‏وَأُولُوا الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ
لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
‏وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ
وَرَسُولُهُ الْمُرْتَضَى
‏أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ
لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ
وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
‏وَأَشْهَدُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ
الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ
الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ
الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ
‏الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ
الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ
الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ
الْفَائِزُونَ بِکَرَامَتِهِ
‏اصْطَفَاکُمْ بِعِلْمِهِ
وَارْتَضَاکُمْ لِغَیْبِهِ
وَاخْتَارَکُمْ لِسِرِّهِ
‏وَاجْتَبَاکُمْ بِقُدْرَتِهِ
وَأَعَزَّکُمْ بِهُدَاهُ
وَخَصَّکُمْ بِبُرْهَانِهِ
وَانْتَجَبَکُمْ لِنُورِهِ
وَأَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ
‏وَرَضِیَکُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ
وَحُجَجاً عَلَى بَرِیَّتِهِ
وَأَنْصَاراً لِدِینِهِ
‏وَحَفَظَةً لِسِرِّهِ
وَخَزَنَةً لِعِلْمِهِ
وَمُسْتَوْدَعاً لِحِکْمَتِهِ
وَتَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ
وَأَرْکَاناً لِتَوْحِیدِهِ
‏وَشُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ
وَأَعْلاَماً لِعِبَادِهِ
وَمَنَاراً فِی بِلاَدِهِ
وَأَدِلاَّءَ عَلَى صِرَاطِهِ
‏عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ اَّلَلِ
وَآمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ
وَطَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ
وَأَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ
وَطَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً
فَعَظَّمْتُمْ جَلاَلَهُ
وَأَکْبَرْتُمْ شَأْنَهُ
وَمَجَّدْتُمْ کَرَمَهُ
وَأَدَمْتُمْ ذِکْرَهُ
وَوَکَّدْتُمْ مِیثَاقَهُ
‏وَأَحْکَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ
وَنَصَحْتُمْ لَهُ فِی السِّرِّ وَالْعَلاَنِیَةِ
وَدَعَوْتُمْ إِلَى سَبِیلِهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
وَبَذَلْتُمْ أَنْفُسَکُمْ فِی مَرْضَاتِهِ
وَصَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَکُمْ فِی جَنْبِهِ
وَأَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ
وَآتَیْتُمُ اَّکَاةَ
وَأَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ
وَنَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ
وَجَاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ
‏حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ
وَبَیَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ
وَأَقَمْتُمْ حُدُودَهُ
وَنَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْکَامِهِ
‏وَسَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ
وَصِرْتُمْ فِی ذَلِکَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا
وَسَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ
وَصَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى
‏فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ
وَاللاَّزِمُ لَکُمْ لاَحِقٌ
وَالْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ
‏وَالْحَقُّ مَعَکُمْ وَفِیکُمْ وَمِنْکُمْ وَإِلَیْکُمْ
وَأَنْتُمْ أَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ
وَمِیرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَکُمْ
‏وَإِیَابُ الْخَلْقِ إِلَیْکُمْ
وَحِسَابُهُمْ عَلَیْکُمْ
وَفَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَکُمْ
‏وَآیَاتُ اللَّهِ لَدَیْکُمْ
وَعَزَائِمُهُ فِیکُمْ
وَنُورُهُ وَبُرْهَانُهُ عِنْدَکُمْ
وَأَمْرُهُ إِلَیْکُمْ
‏مَنْ وَالاَکُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ
وَمَنْ عَادَاکُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ
وَمَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ
وَمَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ
وَمَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ
‏أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ
والسَّبِیلُ الْأَعْظَمُ
وَشُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ
وَشُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ
وَالرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ
وَالْآیَةُ الْمَخْزُونَةُ
وَالْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ
وَالْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ
‏مَنْ أَتَاکُمْ نَجَا
وَمَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ
إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ
وَعَلَیْهِ تَدُلُّونَ
وَبِهِ تُؤْمِنُونَ
‏وَلَهُ تُسَلِّمُونَ
وَبِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ
وَإِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ
وَبِقَوْلِهِ تَحْکُمُونَ
‏سَعِدَ مَنْ وَالاَکُمْ
وَهَلَکَ مَنْ عَادَاکُمْ
وَخَابَ مَنْ جَحَدَکُمْ
وَضَلَّ مَنْ فَارَقَکُمْ
‏وَفَازَ مَنْ تَمَسَّکَ بِکُمْ
وَأَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْکُمْ
وَسَلِمَ مَنْ صَدَّقَکُمْ
وَهُدِیَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ
‏مَنِ اتَّبَعَکُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ
وَمَنْ خَالَفَکُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ
‏وَمَنْ جَحَدَکُمْ کَافِرٌ
وَمَنْ حَارَبَکُمْ مُشْرِکٌ
وَمَنْ رَدَّ عَلَیْکُمْ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنَ الْجَحِیمِ
‏أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَکُمْ فِیمَا مَضَى
وَجَارٍ لَکُمْ فِیمَا بَقِیَ
‏وَأَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَنُورَکُمْ وَطِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ
طَابَتْ وَطَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ
‏خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً
فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ
حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ
‏فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ
‏وَجَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَیْکُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا
وَطَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا
وَتَزْکِیَةً لَنَا
وَکَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا
فَکُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِینَ بِفَضْلِکُمْ
وَمَعْرُوفِینَ بِتَصْدِیقِنَا إِیَّاکُمْ
‏فَبَلَغَ اللَّهُ بِکُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ
وَأَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ
وَأَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِینَ
‏حَیْثُ لاَ یَلْحَقُهُ لاَحِقٌ
وَلاَ یَفُوقُهُ فَائِقٌ
وَلاَ یَسْبِقُهُ سَابِقٌ
وَلاَ یَطْمَعُ فِی إِدْرَاکِهِ طَامِعٌ
‏حَتَّى لاَ یَبْقَى مَلَکٌ مُقَرَّبٌ
وَلاَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ
وَلاَ صِدِّیقٌ وَلاَ شَهِیدٌ
وَلاَ عَالِمٌ وَلاَ جَاهِلٌ
وَلاَ دَنِیٌّ وَلاَ فَاضِلٌ
وَلاَ مُؤْمِنٌ صَالِحٌ
وَلاَ فَاجِرٌ طَالِحٌ
‏وَلاَ جَبَّارٌ عَنِیدٌ
وَلاَ شَیْطَانٌ مَرِیدٌ
وَلاَ خَلْقٌ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ شَهِیدٌ
إِلاَّ عَرَّفَهُمْ جَلاَلَةَ أَمْرِکُمْ
وَعِظَمَ خَطَرِکُمْ
وَکِبَرَ شَأْنِکُمْ
وَتَمَامَ نُورِکُمْ
وَصِدْقَ مَقَاعِدِکُمْ
وَثَبَاتَ مَقَامِکُمْ
‏وَشَرَفَ مَحَلِّکُمْ
وَمَنْزِلَتِکُمْ عِنْدَهُ
وَکَرَامَتَکُمْ عَلَیْهِ
وَخَاصَّتَکُمْ لَدَیْهِ
وَقُرْبَ مَنْزِلَتِکُمْ مِنْهُ
‏بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَأَهْلِی وَمَالِی وَأُسْرَتِی
أُشْهِدُ اللَّهَ وَأُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکُمْ وَبِمَا آمَنْتُمْ بِهِ
‏کَافِرٌ بِعَدُوِّکُمْ وَبِمَا کَفَرْتُمْ بِهِ
مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُمْ
وَبِضَلاَلَةِ مَنْ خَالَفَکُمْ
‏مُوَالٍ لَکُمْ وَلِأَوْلِیَائِکُمْ
مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِکُمْ وَمُعَادٍ لَهُمْ
سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ
وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ
‏مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ
مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ
مُطِیعٌ لَکُمْ
عَارِفٌ بِحَقِّکُمْ
‏مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ
مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ
مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ
مُعْتَرِفٌ بِکُمْ
مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ
مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ
‏مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ
مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ
آخِذٌ بِقَوْلِکُمْ
عَامِلٌ بِأَمْرِکُمْ
مُسْتَجِیرٌ بِکُمْ
‏زَائِرٌ لَکُمْ
لاَئِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ
مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ بِکُمْ
وَمُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَیْهِ
‏وَمُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَحَوَائِجِی وَإِرَادَتِی
فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَأُمُورِی
‏مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلاَنِیَتِکُمْ
وَشَاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ
وَأَوَّلِکُمْ وَآخِرِکُمْ
وَمُفَوِّضٌ فِی ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَیْکُمْ
‏وَمُسَلِّمٌ فِیهِ مَعَکُمْ
وَقَلْبِی لَکُمْ مُسَلِّمٌ
وَرَأْیِی لَکُمْ تَبَعٌ
وَنُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ
حَتَّى یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَى دِینَهُ بِکُمْ
وَیَرُدَّکُمْ فِی أَیَّامِهِ
وَیُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ
وَیُمَکِّنَکُمْ فِی أَرْضِهِ
‏فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لاَ مَعَ غَیْرِکُمْ
آمَنْتُ بِکُمْ
وَتَوَلَّیْتُ آخِرَکُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَکُمْ
‏وَبَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ
وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ
وَالشَّیَاطِینِ ‏وَحِزْبِهِمُ
الظَّالِمِینَ لَکُمْ
وَالْجَاحِدِینَ لِحَقِّکُمْ
وَالْمَارِقِینَ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ
وَالْغَاصِبِینَ لِإِرْثِکُمْ
وَالشَّاکِّینَ فِیکُمْ
وَالْمُنْحَرِفِینَ عَنْکُمْ
‏وَمِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَکُمْ
وَکُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ
وَمِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ
فَثَبَّتَنِیَ اللَّهُ أَبَداً مَا حَیِیتُ عَلَى مُوَالاَتِکُمْ
وَمَحَبَّتِکُمْ وَدِینِکُمْ
وَوَفَّقَنِی لِطَاعَتِکُمْ
وَرَزَقَنِی شَفَاعَتَکُمْ
‏وَجَعَلَنِی مِنْ خِیَارِ مَوَالِیکُمْ
التَّابِعِینَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ
وَجَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ
‏وَیَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ
وَیَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ
وَیُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ
وَیَکِرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ
‏وَیُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ
وَیُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ
وَیُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ
‏وَتَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ
بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی وَأَهْلِی وَمَالِی
‏مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ
وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ
‏وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ
مَوَالِیَّ لاَ أُحْصِی ثَنَاءَکُمْ
وَلاَ أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ
وَمِنَ الْوَصْفِ قَدْرَکُمْ
‏وَأَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ
وَهُدَاةُ الْأَبْرَارِ
وَحُجَجُ الْجَبَّارِ
بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ
‏وَبِکُمْ یَخْتِمُ اللَّهُ
وَبِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ
وَبِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ
‏وَبِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَیَکْشِفُ الضُّرَّ
وَعِنْدَکُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ
وَهَبَطَتْ بِهِ مَلاَئِکَتُهُ
وَإِلَى جَدِّکُمْ
-----
  واگر زیارت امیر المؤمنین علی ع بود بجای: و الی جدکم . می گوئی:
وَإلى ابْنِ عَمِّکَ
-----

‏بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِینُ
آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ
طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ
وَبَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لِطَاعَتِکُمْ
‏وَخَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ
وَذَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لَکُمْ
وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ
وَفَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلاَیَتِکُمْ
‏بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَى الرِّضْوَانِ
وَعَلَى مَنْ جَحَدَ وِلاَیَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ
‏بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی وَأَهْلِی وَمَالِی
ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ
وَأَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ
وَأَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ
وَأَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ
وَأَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ
وَآثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ
وَقُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ
فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ
وَأَکْرَمَ أَنْفُسَکُمْ
وَأَعْظَمَ شَأْنَکُمْ
وَأَجَلَّ خَطَرَکُمْ
وَأَوْفَى عَهْدَکُمْ
وَأَصْدَقَ وَعْدَکُمْ
کَلاَمُکُمْ نُورٌ
وَأَمْرُکُمْ رُشْدٌ
وَوَصِیَّتُکُمُ التَّقْوَى
وَفِعْلُکُمُ الْخَیْرُ
وَعَادَتُکُمُ الْإِحْسَانُ
وَسَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ
‏وَشَأْنُکُمُ الْحَقُّ وَالصِّدْقُ وَالرِّفْقُ
وَقَوْلُکُمْ حُکْمٌ وَحَتْمٌ
وَرَأْیُکُمْ عِلْمٌ وَحِلْمٌ وَحَزْمٌ
‏إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ
وَأَصْلَهُ وَفَرْعَهُ وَمَعْدِنَهُ
وَمَأْوَاهُ وَمُنْتَهَاهُ
بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی
کَیْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِکُمْ
وَأُحْصِی جَمِیلَ بَلاَئِکُمْ
‏وَبِکُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ
وَفَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْکُرُوبِ
وَأَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَکَاتِ وَمِنَ النَّارِ
بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی وَنَفْسِی
بِمُوَالاَتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا
وَأَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا
وَبِمُوَالاَتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَةُ
وَعَظُمَتِ النِّعْمَةُ
وَائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ
وَبِمُوَالاَتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ
وَلَکُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ
وَالدَّرَجَاتُ الرَّفِیعَةُ
وَالْمَقَامُ الْمَحْمُودُ
وَالْمَکَانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ
وَالْجَاهُ الْعَظِیمُ
وَالشَّأْنُ الْکَبِیرُ
وَالشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ
‏رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
‏سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً
یَا وَلِیَّ اللَّهِ
إِنَّ بَیْنِی وَبَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوباً لاَ یَأْتِی عَلَیْهَا إِلاَّ رِضَاکُمْ
‏فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ
وَاسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ
وَقَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ
‏لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی
وَکُنْتُمْ شُفَعَائِی
فَإِنِّی لَکُمْ مُطِیعٌ
مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ
‏وَمَنْ عَصَاکُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ
وَمَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ
وَمَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ
‏اللَّهُمَّ إِنِّی لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَیْکَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ الْأَخْیَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِی
‏فَبِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَیْکَ
أَسْأَلُکَ أَنْ تُدْخِلَنِی فِی جُمْلَةِ الْعَارِفِینَ بِهِمْ وَبِحَقِّهِمْ
‏وَفِی زُمْرَةِ الْمَرْحُومِینَ بِشَفَاعَتِهِمْ
إِنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
‏وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ
وَسَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً
وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ‏
وَإلى ابْنِ عَمِّکَ



بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحیم
و بنور اللّه‏ نستعین

یقول أحوج خلق اللّه‏ العلیم الخلاّق حنین بن إسحاق:(1) لمّا کانت الأبدان دائمة
التحلّل، لما فیها من الحرارة الغریزیّة، و لحرارة الهواء المحیط بها من خارج، احتاجت
إلى ما یخلف مکان ما یتحلّل منها، فاضطرّت لذلک إلى الأطعمة و الأشربة .

و جعلت فیها قوّة الشهوة لیعلم بها وقت الحاجة إلیها، و مقدار ما یتناول منها، و
النّوع(2) الّذی یحتاج إلیه .

و لأنّه لا یخلف الشیء الّذی تحلّل، و لا یقوم مقامه إلاّ مثله، و لیس یوجد فی
الأطعمة و الأشربة شیء مثل ما یتحلّل من البدن، اُحتیج إلى أن ت الأطعمة و الأشربة
تستحیل فی البدن لتقوم مقام الّذی یتحلّل و تصیر فی مکانه، و لیس تستطیع القوّة الّتی
تحیل الطعام و الشراب فی بدن الإنسان أن تحیل إلاّ ما شاکل البدن و قاربه .

و لیس جمیع أجزاء الشیء الّذی یؤکل، أو یشرب بمشاکلة للبدن، فلذلک لابدّ من


(1) هذه الفقرة إلى هنا فی س» فقط .

(2) فی س»: أنواع .

تدبیر الصحّة بالمطعم و المشرب (29)


أن تبقى من الطعام و الشراب فی الأبدان فضول یحتاج أن تنقّى عن الأبدان، و تخرج منها.

و کما أنّ الطعام و الشراب إذا ورد المعدة و فعلت فیه فعلها صار جزء منه(1) إلى
الکبد، و صار الباقی برازا ینقى عن البدن، فکذلک سائر الآلات الّتی فی البدن و المواضع
الّتی یصیر الغذاء إلیها .

و إذا کان هذا هکذا، فلابدّ لمن أراد حفظ الصحّة من أن یقصد لوجهین :

أحدهما: أن یدخل على البدن بالأغذیة الموافقة، خلفا ممّا یتحلّل منه .

و الآخر: أن ینفی عنه ما یتولّد فیه من فضل الأغذیة .

{مایصلح لکل طبیعة من الأغذیة}

و قد یحقّ لذلک أن یعرف اختلاف طبایع الأغذیة، و اختلاف طبایع الأبدان و
حالاتها، لیعلم موافقة کلّ نوع من الأطعمة لکلّ صنف من النّاس، و ذلک لأنّ طبایع
الأغذیة مختلفة :

فمنها: معتدل، کالّذی یتولّد منه الدّم الخالص النقیّ .

و منها: غیر معتدل، کالّذی یتولّد منه مع الدّم البلغم اائد، أو الصفراء، أو السوداء
اائدتان، أو ریاح غلیظة و نفخ .

و منها: غلیظة .

و منها: لطیفة .

و منها: ما یتولّد منه کیموس ج .

و منها: ما یتولّد منه کیموس غیر ج .

و منها: ما له خاصیّة منفعة أو مضرّة لبعض الأعضاء دون بعض .

و الأبدان أیضا، منها: معتدل مستولٍ علیه فی طبیعته الدّم الخالص النقیّ.

و منها: غیر معتدل یغلب علیه البلغم، أو إحدى المرّتین .

و منها: متخلخل سریع التحلّل .


(1) فی س»: منها .

(30) تدبیر الصحّة بالمطعم و المشرب

و منها: مستحصف(1) عسر التحلّل .

و منها: ما جمیع أعضائه صحیحة سلیمة .

و منها: ما به آفة فی بعض الأعضاء دون بعض .

و قد یجب متى کان المستولی على البدن الدّم النقیّ أن ت أغذیته قصدا فی
قدرها، معتدلة فی طبایعها .

و متى کان الغالب علیه البلغم، فینبغی أن ت أغذیته مسخنة مجفّفة .

و متى کان الغالب علیه الصفراء، فینبغی أن یغذّی بما یقمع الصفراء و یزید فی
الرطوبة .

و متى کان الغالب المِرّة السوداء، فینبغی أن یغذّی بالأطعمة الحارّة الرطبة .

و متى کان البدن متخلخلاً سریع التحلّل، فینبغی أن یغذّى بأغذیة کثیرة غلیظة
جافّة جة، لکثرة ما یتحلّل من البدن .

و متى کان البدن مستحصفا عسر التحلّل، فینبغی أن یغذّى بأغذیة یسیرة لطیفة
رطبة، لقلّة ما یتحلّل منه(2) .

و هذا التدبیر ینبغی أن یم ما لم یکن فی بعض أعضاء البدن خاصّة آفة أو ألم،
فإذا کان ذلک فی بعض أعضاء البدن فینبغی أن نستعمل النظر فی الأغذیة الموافقة للعضو
الألِم، لأنّا ربّما اضطررنا إلى استعمال ما وافق العضو الألِم و إن کان مخالفا لحاجة سائر
البدن .

کما أنّه لو کانت الکبد باردة ضیّقة المجاری لاحتیج إلى استعمال الأغذیة اللّطیفة،
و تجنّب الأغذیة الغلیظة و إن کان سائر البدن محتاجا إلیها، لقضف، أو نحافة، أو تخلخل،
لئلاّ تحدث الغلیظة فی الکبد سُددا .


(1) أی مستحکم ضیّق .

(2) فی س» هذه الفقرة مقدّمة على سابقتها .



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]


به امید روی تو
به هوای کوی تو آمدم، که رها ز بند هوا شوم      به امید روی تو آمدم، که مگر ز تو کامروا شوم
نه رها ز بند هوا شدم، نه ز یار کامروا شدم      نه چنان دچار بلا شدم، که دگر به فکر دوا شوم
همه روزه روزی من غم است، همه شب شبم شب ماتم است      نه چنان کمند تو محکم است، نه امید آنکه رها شوم
نه مرا به خویش دهی رهی، نه ز خویشتن دهی آگهی      نه دلالتی و نه همرهی، متحیّرم به کجا شوم
نه ز سفرهٔ تو نواله‌ای، نه ز غمزهٔ تو حواله‌ای      نه مرا به دُرد پیاله‌ای، کرمی که ز اهل صفا شوم
نه تو راست لطف و عنایتی، نه مراست قوّت و طاعتی      به کدام سوری و حالتی، من بینوا به نوا شوم
نه به دلنوازی‌ام آمدی، نه به سرفرازی‌ام آمدی      نه به نغمه‌سازی‌ام آمدی، که ز شوق بی‌سر و پا شوم
نه به حال مفتقر نظر، که زند به سوی تو بال و پر      نه به سرپرستی او گذر، که به زیر ظلِّ ما شوم



در حالی که برخی بر این باورند که شبیه ‌سازی انسان چیزی معادل سر هم بندی کردن طبیعت است، بسیاری نیز به دلیل مزایای آن بر سر ذوق آمده‌اند. در این ‌جا ما به بحث و بررسی حقایقی در مورد شبیه ‌سازی انسان می‌پردازیم تا درک
حقایقی درباره‌ی شبیه سازی انسان


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

 

 

منادی صلوات

چهل حدیث در فضیلت صلوات

 

 

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

 

 

 

 

مقدمه

إ‌‌ِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ

وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا.

[1]

خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات مى‏فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او صلوات فرستید و سلام کنید سلامى نیکو.

***

عَن الصّادقِ علیه السلام فی تفسیرِ هذهِ الآیةِ:

الصَّلا‌‌ةُ مِن اللهِ عَزَّوَجَلَّ رَحمَةٌ، وَ مِن الملائِکَةِ تَزکِیَةٌ، وَ مِِن النّاسِ دُعاءٌ.

[2]

حضرت صادق علیه السلام درباره معنی صلوات خدا و ملائکه و مؤمنین بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ‌فرمودند:

صلوات از جانب حق‌تعالی به معنی نزول رحمت، و از سوی فرشتگان به معنی ستایش و تمجید، و از سوی انسانها به معنی دعا می‌باشد.

*****

روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که حضرت دستور دادهاند که صلوات بر من را به همراه صلوات بر خاندانم کامل کنید، و صلواتی که بدون درود بر خاندانم باشد ابتر و ناقص است، بلکه در برخی روایات تارک صلوات بر آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دور شده از بهشت و ظالم به حق ایشان شمردهاند، در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم:

1: صلوات ناقص و بدون دنباله:

قال رسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وآله:

لاتُصَلُّوا عَلَیَّ صَلاةَ البَتْراءِ، قالُوا: وَ ما الصَّلاةُ البَتراءُ یا رسولَ اللهِ؟ قالَ صَلَّی اللهُ علیهِ و آله: لاتَقُولُوا "اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ" وَ تُمسِکُونَ، بَلْ قُولوا: "صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ".

[3]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات ناقص و بدون دنباله بر من نفرستید. اصحاب پرسیدند: صلوات ناقص و بدون دنباله چیست؟ پیامبر صلّی الله علیه و اله فرمودند: نگویید" اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" و سکوت کنید؛ بلکه بگویید: " الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ". 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها